هر چندی یکی براید که من ام
با نعمت و با سیم و زرآید که من ام
چون کارک او نظام گیرد روزی
ناگه اجل از کمین در آید که من ام



بر مفرش خاک خفتگان می بینم
در زیر زمین نهفتگان می بینم
تا چشم به صحرای عدم می نگرد
نا آمدگان و رفتگان می بینم



افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
در طاس سپهر سرنگون، سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش، نابود شدیم.



زندگانی چه کوته و چه دراز
نه به آخر بمرد باید باز
هم به چنبر گذار خواهد بود
این رسن را اگر چه هست دراز
خواهی اندر عنا و شدت زی
خواهی اندر زمان به نعمت و ناز
خواهی اندک تر از جهان بپذیر
خواهی از ری بگیر تا به طراز
این همه باد و بود تو خواب است
خواب را حکم نی مگر به مجاز
این همه روز مرگ یک سان اند
نشناسی ز یک دیگرشان باز



ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فانی در گذریم
با هفت هزار سالگان سر به سریم



شاد زی یا سیاه چشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
زآمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعد سوی غالیه بوی
من و آن ماه روی حور نژاد...



ترکیب طبایع چو به کام تو دمی ست
رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی ست
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و شراری و غمی ست



از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر یاد مکن



این قافله ی عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد



تا کی غم این خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه
در ده قدح باده که معلوم ام نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه



ای دل غم این جهان فرسوده مخور
بی هوده نه یی غمان بی هوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابود پدید
خوش باش و غم بوده و نابود مخور



نوشته شده توسط خشکبارچی در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۳۰ ب.ظ موضوع اجتماعی | لینک ثابت
غذای حرام واثرات آن...ما را در سایت غذای حرام واثرات آن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 60